خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
199
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مستلزم رفع موضوع است ، زيرا رفع عام مستلزم رفع خاص است . چون رفع عام اخص از رفع خاص و عام بر خاص مقول است ، بنابراين مقابل موضوع نيز عامتر از مقابل محمول خواهد بود . و هميشه بر همهء اشخاص مقابل محمول ، مقول است ، چنانكه در لا انسان و لا حيوان اين نكته را بيان كرديم . اما علت اينكه جهت هنگام عكس نقيض محفوظ مىماند ، اين است كه چون ملاقات موضوع و محمول ضرورى است ، بنابراين مباينت ايندو محال است . پس ملاقات مقابل هردو به صورت ايجاب ، ضرورى خواهد شد ، زيرا مقابل مانند اصل است . اگر ملاقات موضوع و محمول دائم باشد ، مانند همهء زنگيان سياهاند ، عكس آن نيز هم دائم است و هم كلى . زيرا وجود « نه اسود زنگى » مقتضى وجود « زنگى نه اسود » است . همچنين اگر ضرورت يا دوام برحسب وصف باشد ، در عكس هم برحسب وصف خواهد بود . مثلا هرگاه بگوييم : « هر كاتبى متحرك است » ، از آنجا كه ذات كاتب و متحرك با ايندو وصف تغاير دارد و كاتب بودن مستلزم متحرك بودن است ، بنابراين رفع متحرك بودن مقتضى رفع كاتب بودن است ، اگرچه رواست كه ذاتى كه به رفع متحرك متصف گرديده ، در حال متحرك بودن كاتب باشد . بنابراين مىتوانيم بگوييم : « هرچه نه متحرك است ، نه كاتب است ، مادامى كه نه متحرك است . » در جهات مركب اگر اعتبار لا ضرورت را با اعتبار دوام با همديگر لحاظ كنيم ، ممكن است « نه سياه » باشد ، در صورتى كه زنگى اعم باشد ، پس در اين صورت كه « نه اسود » به امكان زنگى است ، زنگى بودن آن لا ضرورى مىشود . اما در غير اين صورت ممكن است ضرورى باشد ، مانند برف و غيره . ازاينرو اگر بر تمام « نه اسودها » حكم كنيم كه « نه زنگى » هستند ، اين حكم به صورت دوام مطلق بايد باشد تا بر بعضى محتمل ضرورت و بر بعضى ديگر به دوام بىضرورت باشد . اگر اعتبار وصف و اعتبار ذات را باهم تركيب كنيم ، باز هم حكم به همين صورت است . زيرا مثلا ممكن است كه « لا متحرك » از كاتب عامتر باشد . بنابراين در صورتى كه كاتب باشد ، حكم به لا كاتب بر آن به صورت لا دائم است . در غير اين صورت ممكن است كه به دوام ذات لا متحرك ، دائم باشد ، مانند كوه . بنابراين نمىتوان گفت هرچه لا متحرك است ، لا كاتب است لا دائما . زيرا فقط در آن افرادى كه محمول در قضيهء اصل